تبليغاتX
دیوونه تنها





درد و دل


آثار بجا مانده از یک عاشق


نويسنده


دوستان عاشق


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

khodafez va3 hamishe!
سلام:

این وبلاگ قبلا به دلیلی که ذکر شده بود تعطیل شده  بود...........
اما دوباره راه اندازی شد..............
ولی این بار به دلیل دیگری که نیازی به توضیح نداره برای ابد تعطیل میباشد !

دیگه هیچوقت نمیاااااااااااااااااااااااام!
bye for eveeeeeeeeeeeeeer!

نويسنده: دیوونه مورخ: سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 در ساعت: 0:39
|+|

منم برگشتممممممممممممممممممممممممم

باید زندگی کرد...


از این به بعد سعی می کنم آروم بخندم تا مبادا اندوه رو از خواب بیدار کنم و سعی می کنم آروم گریه کنم تا شادی

رو نا امید نکنم....

زندگی کردن پیمودن راهیست که در آن باید صبر داشت.باید مقاوم بود.باید شجاعت داشت.باید امیدوار بود.نباید


دست کشید.نباید جا ماند.نباید شکست خورد.نباید ناامید شد.باید ماند.باید بود.باید زندگی کرد...


                                    
من برگشتم

فقط به خاطر تنها عشقم.......................

 

چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم می خواد یه شروع نو بد از یک ماه بکنم.............

اما چیزی ندارم جز اینکه:

 

مرا صد بار از خد برانی باز هم دوستت دارم

به زندان تنهاییم کشانی باز هم دوستت دارمممممممممممممممممممممممم

 

بای تا های


نويسنده: دیوونه مورخ: جمعه یازدهم مرداد 1387 در ساعت: 22:27
|+|

خبرای این حوالی
اطلاعیه اطلاعیه
بدینوسیله به اطلاع می رسانیم که این وبلاک به علت نقص فنی در قلب مغز و روح نویسنده (دیونه تنها) برای ابد

تعطیل

 می باشد........

پی نوشت 1)این وبلاگ پس از 30 روز امروز با این مطلب آپ شد...........


دیروز...

مشترک مورد نظر مدت هاست به امید یک تماس چشم به تلفن دوخته...

امروز...

مشترک مورد نظر برای همیشه از دسترس خارج شد...





نويسنده: دیوونه مورخ: چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 در ساعت: 21:17
|+|

خداحافظ
سلام بچه ها:

اومد م خداحافظی زودم باید برم

دارم میرم سفر و چند روزی آپ نمی کنم

نتونستم به عشقم زنگ بزنم و خداحافظی کنم..........به خاطر همین از اینجا میگم پیشی ناز و خوشگلم خداحافظ

                   دوست دارم یاسمن

 

خب دیگه باید برم.................بای تا های

 


نويسنده: دیوونه مورخ: دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 در ساعت: 17:51
|+|

اینم چندتا جمله عشقولانه برای عاشقا ......تو نظر سنجی هم شرکت کنید

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد

 

 

 

 

دکتر علي شريعتي ... و عشق التيام زخم پروانه‌اي بود

 

 

 

 

 

 

سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده !! " که بي هنگام از پيله بيرون آمده بود.

 

 

 

 

براش بنویس دوستت دارم. آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست . گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره ولی تو بنویس .. تو ... بنویس

 

 

 

بس که دیوار دلم کوتاه است هر که از کوچه تنهایی من می گذرد به هوای هوسی هم که شده سرکی میکشدو میگذرد

 

 

 

مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند ستايش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گريستم ، گفتند بهانه است خنديدم ، گفتند ديوانه است دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم ( دکتر علي شريعتي

 

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شود

 

 

نظرتون راجع به عشق چيه؟

بدون عشق زندگی معنی نداره!
عشق کشکه!مال توی قصه هاست!

فقط عشق الهي عشق است و بس!

عشق زمينی در کنار عشق الهی با شکوهه!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بچه ها نظراتون بهم بگین .............میخوام نتیجه این نظر سنجی رو تو ماهگر تولد وبلاگم که ۱۸ هر ماهه بگم..............................

 

 

 

 

 


نويسنده: دیوونه مورخ: شنبه یازدهم خرداد 1387 در ساعت: 12:7
|+|

 

 

تو که زیر تیغ اون نگاش داری جوون میکنی

 

کاش میدونستی که فردا جای امروز منی

 

با منم اول غصه مثل امروز تو بود

 

دل ما رو هم مثل تو با کرشمه هاش ربود

 

بین صد نفر فقط تو چشم من نگاه می کرد

 

گاهی وقتا هم عزیز دل من صدام می کرد

 

به منم گفت بری میکشم خودم رو به پای تو

 

راست میگفت کشت خودشو با رفتنم برای تو

 

ما رو که عمری به پاش بودیم فروخت به یک نگاه

 

تو رو که دو روز کنارشی چه میکنه باهات

 

به تو هم میگه شبها چشات به خواب من میاد

 

اگه گفت تعبیرش اینه یکی دیگه رو می خواد

 

بین صد نفر فقط تو چشم من نگاه می کرد

 

گاهی وقتا هم عزیز دل من صدام می کرد

 

به منم گفت بری میکشم خودم رو به پای تو

 

راست میگفت کشت خودشو با رفتنم برای تو

 

پس کو ای دوستان؟؟؟؟؟؟؟؟؟کو آنهمه صداقت که از آن دم میزدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این بود مزد آنهمه یک رنگیه من باشما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بچه ها همه دارن تنها خواهرم و بعد از یاسمن همه کسم رو ازم میگیرن و من باید ساکت نظاره گر هر روز دورتر شدن

او باشم.....به خدا سخته

خیلی خیلی سخته

کاری نمی تونم بکنم چون خودشم راضیه.

هیچکس حتی خودش باور نکرد که چقدر دوسش دارم...............

sh دوست دارممممممممممممممممممممممممم


نويسنده: دیوونه مورخ: پنجشنبه نهم خرداد 1387 در ساعت: 18:19
|+|

از همتون ممنونم............................

 

           بچه ها از همتون ممنونم به خاطر همه کمکاتون....به خصوص از دل آرای عزیزم و صبا جان وسیمسیم گلم و

بالاخره پری خانم یا همون فرشته کوچولوئه خودخودم....

خیلی حرف دارم که بهتون بگم اما الان مو قعش نیست 

فقط مهم ترینشو میگم..............

 

یاسمن دوست دارم.................................

 

راستی صبا جان پرسیده بودی ایا یا سمن وبمو دیده یا نه؟

باید بگم بله ......... نظرم داده تو مطلب :

به خدا دوست دارممممممممممممممم

آخرین نظر ماله گل یاسمه

میتونی بری بخونی 

 

دوستون دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه...........

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرسید به خاطر کی زنده هستی

 

با اینکه دلم می خواست بگم به خاطر تو

 

بهش گفتم به خاطر هیچ کس

 

پرسید پس به خاطر چی زنده هستی

 

با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر تو

 

گفتم به خاطر هیچی

 

ازش پرسیدم تو برای کی زنده هستی

 

در حالی که اشک تو چشماش جم شده بود گفت

 

به خاطر کسی که به خاطر هیچی زنده ست


نويسنده: دیوونه مورخ: چهارشنبه هشتم خرداد 1387 در ساعت: 13:14
|+|

دوست دارم گل یاسم

اینم 10 تا عکس خوشمل چون یاسی از عدد 10 خوشش میاد......تقدیم به همه اونایی که دوسشون دارم

 

 

 

 

 

 

 

 


نويسنده: دیوونه مورخ: دوشنبه ششم خرداد 1387 در ساعت: 12:0
|+|

دوست دارم به 25 زبان دنیا تقدیم به تک ستاره دلم((یاسمن))

۰۱انگلیسی:  I Love You
02) ایرانی باستان:  Tora doost daram

03) ایتالیایی:  Ti amo

04) آلمانی:  Ich liebe Dich

05) ترکی:  Seni
Seviyurum
06) فرانسوی: Je t'aime

07) یونانی:  S'ayapo

08) اسپانیایی: Te
quiero
09) هندی: Mai tumase pyre karati hun

10) عربی:  Ana Behibak

11) ایرانی : Man doosat daram

12) ژاپنی: Kimi o ai shiteru

13) یوگسلاوی: Ya te volim

14) کره ای: Nanun tangshinul sarang hamnida

15) روسیه : 
Ya vas liubliu
16) رومانی: Te iu besc

17) ویتنامی: Em ye^u anh

18) اکراینی: Ja tebe koKHAju

19) تونسی: Ha eh bak

20) سوریه :Bhebbek

21) سویسی(آلمانی): Ch'ha di
ga"rn
22) سوئدی: Jag a"Iskar dig

23) آفریقایی: Ek het jou liefe

24) باواریان:  I mog di narrisch gern

25) آلبانی: te
dua18


نويسنده: دیوونه مورخ: شنبه چهارم خرداد 1387 در ساعت: 17:41
|+|

رفیق...........تقدیم به دل آرای عزیزم و همه دوستای گلم

یه روز یه اصفهانی و تهرانی توی خدمت با هم دوست مین

اسم تهرانیه حامد و اسم اصفهانیه عماد بوده

موقع اتمام خدمت حامد رو به عماد میکنه و میگه :خدمتمون تمام شد ولی

دوستیمون هیچوقت تمام نمیشه .رو دوستیت حساب میکنمو رو دوستیم حساب

کن...این آدرس منه ...هر موقع کار و کاسبی خوب خواستی بیا پیشم تا کارتو

جور کنم رفیق

عماد با بغض در جواب حامد میگه:اینم آدرس منه

کار خاصی نمیتونم واست انجام بدم فقط اگه یه روز خواستی تشکیل خانواده بدی

بیا پیش من تا تو شهر خودمون یه دختر خوب واست پیدا میکنم

هر دو رفیق میرن سراغ زندگی خودشون و ....

بعد از مئتی حامد به سراغ عماد میاد و میگه اومدم که زن بگیرم

بیا و به قول خودت عمل کن و یه دختر خوب از تو شهرتون واسم بگیر

عماد هم تمام دخترای نجیب فامیل و در و همسایه را نشون حامد میده اما حامد

روی هر کدومشون یه عیبی میذاره و بعد از ا یک هفته به عماد میگه:رفیق...

تو به قول خودت عمل کردی ولی من قبول نکردم/بر میگردم تهران و منتظرت

میمونم که بیای و ببینی من چه جوری به قول خودم عمل میکنم

موقع خداحافظی یکمرتبه یه دختر خوشگل و سر و سنگین و خانم نظر حامد و به

خودش جلب میکنه

دختر به خونه عماد میره و چشمای حامد به دنبال اون

حامد به عماد میگه پیدا کردم

همونی که میخواستمو پیدا کردم

من همین دخترو میخوام!!!

آب جوشو ریختن رو سر عماد...با کمی مکث به حامد گفت:

قبول...ولی امشبو برو و فردا همین موقع بیا پیشم

عماد تا صبح با اون دخترو مامانو باباش حرف زد تا بالاخره راضیشون کرد

اون دختر کی بود؟عشق عماد

فردای اون روز عماد دست نامزدشو بدون اینکه کسی بوببره میذاره تو دست

حامد و راهیشون میکنه سمت تهران

بعد از یه مدت به گوش عماد میرسه که حامد معتاد شده و دست بزن داره

اون تمام این دردا را به جون میخره و لام تا کام حرف نمیزنه

کم کم به فکر کار و کاسبی میفته

پیش خودش میگه هم میرم یه سری به رفیقم میزنم هم واسم یه کاری پیدا میکنه

و دستم بند میشه

به تهران که میرسه میره سراغ آدرس

یه خونه شیک و مجلل تو بهترین نقطه تهران

زنگو میزنه و حامد میاد پشت آیفون

عماد :سلام رفیق من اومدم

حامد:اشتباه اومدی...

عماد:منم رفیقت...عمادم

حامد:عماد کیه؟ برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه

اگه یه بار دیگه مزاحم بشی هر چی دیدی از چشم خودت دیدی

عماد با دل شکسته از در خونه حامد بر میگرده و با کلی آه و افسوس میشین

توی پارک دم خونه حامد

بعد از چند دقیقه میبینه 3 تا کله گنده به طرفش میان

شصتش خبر دار میشه که الان هم کتک میخوره هم پولاشو از دست میده پس بلند

میشه و بهشون میگه

من از شهرستان اومدم/اینم تمام پولیه که دارم/پولمو بگیرید اما بذارید من

بر گردم

دزدا دلشون میسوزه و میگن این ۵۰ تومنو بگیرو برو

خلاصه عماد تصمیم میگیره که برگرده شهر خودش اما به خاطر اینکه میدونه

خانوادش کلی چیزش میگن که رفتی زنتو دادی و محلتم ندادن میره و یه کت و

شلوار شیک میخره و به سمت فرودگاه حرکت میکنه

پیش خودش میگه:

 به مادرم میگم رفیقم واسم کار پیدا کرد ولی من قبول نکردمو برگشتم

تو همین فکرا بود که یه ماشین آخرین سیستم جلوی پاش زد روی ترمز

یه خانم شیک و محترم پیاده شد و گفت بچه کجایی پسرم؟

عماد :بچه شهرستانم...واسه کاراومدم اینجا

خانمه گفت سوار شو...من یه تولیدی دارم که آدمی مثل تورو کم داره

با من بیا و سر کار برو

عماد :خانم به خدا من تجربه کاری ندارم/جوری نشه که پیشتون شرمنده بشم

خانمه میگه یک ماه کار کن...دوست نداشتم یا دوست نداشتی برو

عماد قبول میکنه و همراه خانم میره سراغ تولیدی

از برکت دست عماد درآمد تولیدی چند برابر میشه

کم کم عماد از دختر اون خانم خوشش میاد و...

خانمه دخترشو عروس خونه عماد میکنه

زندگی عماد از این رو به اون رو میشه و ...

بعد از چند سال همسر عماد بهش میگه امشب یه مهمانی شراب خوری بالای

شهر دعوتیم...میای با هم بریم؟

عماد قبول میکنه و بهترین لباسشو میپوشه و با هم میرن به اون مهمانی

توی مهمانی همان طور که عماد نشسته بوده یکمرتبه رفیق چند سال پیششو

روبه روش میبینه

به همه میگه من ساقی میشم...شرابها را میریزه تو جامو میگه:

به سلامتی قولی که بهش عمل کردم و رفیقی که زد زیر قولش

پیک دومو میریزه میگه:

به سلامتی اون 3 تا دزدی که بهم رحم کردنو پولم دادن

پیک سومو میریزه و میگه:

به سلامتی اون خانمی که برام کار پیدا کردو دخترشو بهم داد

حامد اشک تو چشمام جمع میشه و میگه من ساقی

پیک اولو میریزه و میگه :

به سلامتی رفیقی که مرد بودو مردونگیش کاری کرد که عذاب وجدان بگیرمو

رو به اعتیاد بیارم

پیک دومو ریخت و گفت :

به سلامتی اون 3 نفری که دزد نبودنو از طرف من اومدن تا بهت کمک کنن

پیک سومو میریزه و میگه...

به سلامتی اون خانمی که من فرستادمش تا کارتو راه بندازه....

خانمی که مادرم بود و دختری که خواهرم...


نويسنده: دیوونه مورخ: سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 در ساعت: 15:52
|+|

http://ghermezeteh.com/joomla/index.php?option=com_gallery2&Itemid=88&g2_itemId=144581

حتما برید ببینید....................

عکسای بازیه امروزه

 


نويسنده: دیوونه مورخ: شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 در ساعت: 19:47
|+|

 

پرسپلیس

قهرمانهههههههههههههههههههههههههه

پرسپلیس قهرمان میشه خدا میدونه که حقشه

به لطف یزدان و بچه ها پرسپلیس قهرمان میشه

 

 

برد زیبای تیم عزیزمون رو به همه هوادارای

قرمز پوش تبریک میگم.

 

ghahrman.jpg

شنبه ۱۳۸۷/۰۲/۲۸ - Saturday 05/17/08
ساعت ۱۶:۳۰ ، ورزشگاه آزادی تهران
هفته سی و چهارم لیگ برتر
پرسپولیس 2
1 سپاهان
خلیلی (17)
حیدری (90+5)
پایان

حاج صفی (30)

قهرمانی پرسپولیس مبارک هواداران


نويسنده: دیوونه مورخ: شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 در ساعت: 19:22
|+|

بهار رو دوست دارم و از بهار متنفرم

                     Image hosting by TinyPic  به نام او که بهار را آفرید تا زندگی من دوباره زنده شود

                                                                                           و به نام او که بهار را افرید تا زندگی را دوباره از من بگیردImage hosting by TinyPic

 

       آری، امروز هم گذشت مانند دیروز و فردا هم می گذرد مانند امروز.................

خیلی وقته که رسم روزگار این طوری شده........روزها فقط و فقط با سرعت پشت سر هم می گذرند و هرروز به دنبال فردا میدود.من نمی دانم این چخ رسمی است ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟این چه رسمی است که روزها و ثانیه ها به دنبال فردا می دوند؟!!؟؟!؟!؟ آخر مگر این آآینده چه چیزی جز روزهای تلخ جدایی ،ثانیه های سخت بی  هم بودن  و سرود خداحافظی خواندن دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آری یک سال گذشت،.............یک سال به همین سرعت گذشت  و باز هم بهار با همان شکوهش آمد و درحال رفتن است.................

بهار زیباست  اما.......................

می  خوام از داستان عشقم براتون بگم داستانی که پایانش به وادی جنون کشیده شد.................

درست یک سال  پیش در بها و در همین ماه و همین روزها.......در اردیبهشت ۸۶ ترانه زیبای عشقمان سروده شد و در ماه های تیر ومرداد سرود زندگی عاشقانه نواخته شد..........

هردو دل باختیم............هردو عاشق شدیم.....هردو..................

در این یک سال خاطرات زیادی داشتیم........که چه شیرین و چه تلخش برایمان زیبا است......زیرا یاد آور لحظه های باهم بودن است..........

در این  یک سال آنقدر زندگی زیبا بود که مشکلاتی را هم که برایمان پیش می امد به نظرمون زیبا بودن.............

حتی وقتی که یه نفر می خواست اونو  ازم بگیره و حتی زمانی که همه و همه از رابطه من و او ناراضی بودند...........................

حالا یک سال از آن دوران با شکوه عاشقی می گذرد.......بازهم بهار آمده..........باز هم اردیبهشت رسیده  است.............و چه تلخ است این بهار و

چه سرد است این اردیبهشت.............

بهار را دوست دارم و از بهار متنفرم..................

دوستش دارم جون آغاز یک عشق با شکوه بود و از آن متنفرم چون آورنده روزهای سرد وتلخ جدایی بود.

خدایا ۲۳ روز یا بهتره بگم ۲۳ صفحه بیشتر تا پایان این قصه مونده......همین روزهاست که این داستان به پایان برسه و قصه ای دیگر با نام جدایی،آوارگی ، بد بختی،دیوانگی و جنون پا به صحنه نمایش می ذاره ..........و آنگاه  است که عمر من همچون قصه قبلی به پایان خواهد رسید و

روح آزاد من قصه جدید را دنبال خواهد کرد..............

انگاه که اولین سطر این قصه نگاشته شد چه کسی فکر میکرد که پایانش به وادی جنون خواهد رسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه کسی مردن من را بدون او ودر تنهایی ام باور میکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 بچه ها دیگه داره تموم میشه..........................فرصت من و یاسمن تموم شده تو رو خدا شماها دعا کنین ما از هم جدا نشیم.....................

به خدا یاسمن نفس منه و من بدون اون یه مرده متحرکم..............................

 

امروز همه باهم خداحافظی کردیم.........................

من ، دل ارا ، شادی ، زهرا  ،شکیبا(خواهر کوچولوم) و همه بچه ها .................... اما من و یاسمن خدا حافظی نکردیم........................

اخ اولا ۲۳ روز دیگه مونده..........دوما ما اگر از هم دور شیم ولی قلبامون تا ابد کنار همه ..........پس ما هیچوقت از هم جدا نمی شیم..........

 

بچه ها ببنید غم جدایی باهام چی کار کرده؟؟!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ زدم تو خط وخال نویسندگی.......................خوشحال میشم نظراتونو درباره قلمم بدونم...................

 

                                                                                                 دیوونه تنهارو ، تنها نذارین................................


نويسنده: دیوونه مورخ: شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 در ساعت: 0:6
|+|

عاقبت من.............
رگ ، خون ، تیغ ، برش ، پرواز ز ز ز

 

آره دوباره دیوونگیم گل کرده .........

می خواستم این کابوسو تموم کنم..............

تا مرزشم رفتم اما..................

میگم شانس ندارم زدم اما نشد............

 

 

امروز بعد از حدودا ۸-۷ ماه یاسمن زنگ زد خونمون..............................اما از شانس خوب بنده.........خونه  نبودم

بعدم از ترس مامانش نتونستم زنگ بزنم..............آخه تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تا کی باید بخاطر مامانش بترسم

بهش زنگ بزنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خسته شدممممممممممممممم


نويسنده: دیوونه مورخ: پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 در ساعت: 22:3
|+|

چه شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 Image hosting by TinyPic  به نام او که عشقش هیچ گا ه د رد لم غروب نخواهد کرد  Image hosting by TinyPic

نمی دانم چه شده؟ چه بر سر روزگار آمده که ثانیه ها رو  انقدر تند پشت سر میذاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟    نمی دانم در این شب ها و روزهای تاریک چیست که قلب مرا همراه خود به گذشته می برد  و نمی دانم چه شده که چشمانم دوست دارند ببارند؟؟؟؟؟؟؟

خسته ام ............... خسته از خنده های ظاهری........خسته از گریه های بی صدا .............خسته از سوز عشق و خسته از شنیدن حرف ها و خبرهایی که آتشی بر کلبه کوچک دلم میکشد و باز هم خاطرات شیرین با هم بودن . با هم خندیدن . با هم حرف زدن. با هم نفس کشیدن و .......... همه خاطرات تلخ وشیرین را به یادم می آورد.

آن روز که نگاهش در نگاهم گره خورد ....آن روز که با یک نگاه و لبخندی کوتاه خانه قلبم را ویران ساخت و آن را در اختیار عشق گذاشت..............و آن روز که آتشی از عشق بر وجودم کشید............

وفتی تنها میشم یاد روزهای اینده میفتم...... روز  هایی    که می خواهند تک ستاره آسمان شب تنهاییم را از من بگیرند..............و من هیچ کاری از دستم بر نمی اید و نا چار به انتظار اون روزها نشسته ام......... خیلی سخته بدونی تا ۱۳ روز دیگه برای همیشه از او جدا خواهی شد و کاری از دست های ناتوان عاشقت بر نمی اید و ناچار دستت را به دستان سرد سرنوشت بسپری و در انتظار یخبندان جدایی بنشینی..............

خدایا عقلم دیگه پاسخگوی این سؤال های پی در پی نست....................خداوندا! مگر این آینده چه دارد که زمان با این سرعت به دنبال ان می رود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا عقربه های ساعت از حرکت نمی ایستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا این کابوس تلخ جدایی تمام نمی شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا یا مرا از این خواب بیدار کن یا خوابی ابدی ده  تا از  این زندگی پست وبیهوده خلاص شوم...................

خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نویسنده:دیوونه تنها

 


نويسنده: دیوونه مورخ: سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 16:34
|+|

به خدا دوست دارمممممممممممممممممممممممم

از کجا آغاز کنم بیان قصه ای را که گویای قدمت و شکوه یک عشق باشد .

قصه ی عشق شیرین که از دریا پاکسال تر است ، حقیقتی است ساده از عشقی که او برایم به ارمغان آورد

از کجا آغاز کنم او همانند بارانی تابستانی که زمین را به سطحی درخشان مبدل می سازد به دنیای من راه پیدا کردو زندگی ام را درخشان ساخت او به دنیای خالی من مفهوم بخشید او قلب مرا لبریز می کند با آوای فرشتگان و با تخیلات پاکم آشنایم ساخت .

او روح مرا از عشقی والا و بی کران سرشار می سازد با وجود او چه کسی می تواند تنها باشد

آنگونه که هر کجا روم هرگز تنها نخواهم بود.

راستی این عشق من تا چه هنگام دوام خواهد آورد ؟

آیا می توان عمر عشق را با مبنای روز و ساعت سنجید ؟

اکنون جوابی ندارم اما همینقدر قادرم بگویم که به او نیاز مندم ...

او قلب مرا لبریز میکند . 

 

قابل توجه خانم اخطار........... که قصد داره

عشق پاک و زیبای من و یاسی رو

با چرت و پرت هاش خراب کنه........

 

باید خدمتتون عرض کنمم که فقط مرگ میتونه منو یاسی رو از هم جدا کنه...........

 

         


نويسنده: دیوونه مورخ: یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 20:25
|+|

بازم تنها مووووووووووووووووووندم

 

« هميشه غم انگيزترين لحظه هام توسط كساني درست شده كه زيباترين لحظه هارو برام ساختن.»

منظورم با اونیه که  امیدوارم از عکس بفهمه که منظورم اونه.............

نه اون یاسمن من نیست..............

اون یه آدمه که یه روزی فرشته کوچولوئه من بود................

و حالا اون فرشته کوچولو مرده.......................

و یه آدم نامرد بی وجدان ........................... جاشو پر کرده

 


نويسنده: دیوونه مورخ: شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 23:16
|+|

دوسش دارم

پنهان نمی کنم زشما دوست دارمش

 

                           

                              اندازه ی خدا به خدا دوست دارمش

 

 

        هر چه از زمین وزمان خسته ام ولی

 

 

                              هر چه از قید وبند هاس دوست دارمش

 

 

           چشمان من نشانه دلتنگی من است

 

 

                            از من نپرس اینکه چرا دوست دارمش ..........

 

 


نويسنده: دیوونه مورخ: شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 23:3
|+|

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خدایا آمدم بی آنکه بخواهم و مانده ام چون تو می خواهی.برایم بگو که

چرا لالایی حیات را در گوش چشمانم زمزمه کردی.بگو تا بهانه ی

خاکستری بودنم را دیگر در لابه لای گل های اقاقی جست و جو نکنم.

خدایا بگو به جرم کدام نفس عشق را از در کلبه ی دل اینگونه بی پروا

راندی؟به کدامین گناه چشمان بی پناهم را بی پناه تر کردی؟من آمدم

از دنیای تاریکی ها به دنیای بزرگ آدمهای رنگارنگ.مگر وقتی دستانم را

از دستان فرشته هایت جدا کردی قول ندادی که دلم همواره عاشق

می ماند پس چه شد؟من به تو ایمان آوردم به تو و حرفهای آسمانیت

حالا بگو بدون رویاهای شیرین چگونه بر بوم دل محبت را نقاشی کنم؟

خدایا خالق قلب پاک شب بوها برایت از اعماق شب سیبی سرخ هدیه

می آورم شاید اشکی که بر روی گونه هایم خشکیده است با دم مهربان

تو بر دستان یار بی قرار جای گیرد و دل فراموش نکند که عشق همواره

هست اما گاهی در رویا جا خوش می کند

نويسنده: دیوونه مورخ: چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 15:35
|+|

صدای فاصله ها می آید.....................
سلام بچه ها:

اومدم بهتون یه خبر بدم ......... نمی دونم خبر بدیه یا خوب ............... نمی دونم چی بگم.............. نمی دونم اصلا برای چی بگم..............اصلا نمی دنم باید بگم یا نه ............. اما خودمو راحت می کنم ............... بهتون می گم تا یه کمی از درد این دل لعنتی کم شه ................... بچه  ها روز شمار جداییمون داره هر روز تند تر از دیروز رقم می خوره و به ما فرصتی برای بیشتر موندن نمیده.........تا ۱۹ روز دیگه ما برای همیشه از هم دور می شیم اما قلبامون تا ابد کنار هم می مونه................... ما یه اکیپ عاشقیم که قراره تا ۱۹-۲۰ روز دیگه از هم جدا شیم................... خیلی حالم بده.......... دارم دق می کنم .......... اخه من بعد از اون چه کنم با این دل بهونه گیر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟امروز برای آخرین بار همه دور هم جمع شدیم و خندیدیم...............شاید تا ۱۹روز دیگه دیگه هرگز مثل امروز دور هم جمع نشیم.......... همه چیز داره بوی خداحافظی رو برای ما میاره ......... همه چیز ....چشمای خیس............صداهای گرفته ..................... چهره های درهم..................... و هر چیز دیگه ای که فکرشو بکنین............................خسته شدم..............  آخه خدا ...خدایی که منه دیوونه رو عاشق کردی.........خدایی که آدمارو عاشق می کنی..............چرا برای همه عاشقا یه روزه جدایی رو گذاشتی........چرا کاری می کنی که آدما دل ببندن و عاشق بشن بعد از هم جداشون می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس چرا کسی نیس که به این سؤالای من جواب نمی ده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدا اگه هستی پس چرا جواب این التماسامو نمیدی؟  بچه ها اون بالایی که با ما قهر کرده و فعلا قصد جواب دادن نداره ......حد اقل شما یه دیوونه تنهارو دریابین.............

 

کاش دلیلی برای تمام جرم های ناکرده وجود داشت و آن وقت من

سرقفلی تمام غم ها می شدم.دلم برای تو خیلی تنگ است اما

وجودت از وجودم خیلی دور است.خیلی ساده،نگاهم را فراموش

کردی و من خیلی سخت،تو را به خدا سپردم.یادت هست

روزهایی که از همه چیز می گفتیم به غیر از جدایی؟ولی امروز

از همه چیزمیگوییم به غیر از پیوستن.چقدر این زندگی نفرت آور

است و شاید وجود تو مرحم تمام دردهای من میشد.ولی حیف

تو خود دردی شدی افزون به تمام دردهایم.من دیگر وجود تو را

در هاله ای از ابهام نمیخواهم.مسافر رویاهای من برو شاید جای

دیگری مرحمی پیدا کنی ولی من می مانم.می مانم تا به تمام

کسانی که از عشق میگویندثابت کنم عشق یعنی احساس و

احساس یعنی بیچارگی و من پشت میکنم به احساس و گل

خوش بوی عقل را،برای همیشه در دستهایم نگه میدارم تا شاید

روزی که تو آمدی به تو بگویم دیگر من هم عاقلم نه عاشق

 


نويسنده: دیوونه مورخ: چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 15:30
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

جدیدترین آهنگها و کد آهنگ

طراحی رایگان لوگو : www.logoha.blogfa.com

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس