این وبلاگ قبلا به دلیلی که ذکر شده بود تعطیل شده بود........... اما دوباره راه اندازی شد.............. ولی این بار به دلیل دیگری که نیازی به توضیح نداره برایابد تعطیل میباشد !
دیگه هیچوقت نمیاااااااااااااااااااااااام! bye for eveeeeeeeeeeeeeer!
اینم چندتا جمله عشقولانه برای عاشقا ......تو نظر سنجی هم شرکت کنید
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد
دکتر علي شريعتي ... و عشق التيام زخم پروانهاي بود
سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده !! " که بي هنگام از پيله بيرون آمده بود.
براش بنویس دوستت دارم. آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست . گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره ولی تو بنویس .. تو ... بنویس
بس که دیوار دلم کوتاه است هر که از کوچه تنهایی من می گذرد به هوای هوسی هم که شده سرکی میکشدو میگذرد
مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند ستايش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گريستم ، گفتند بهانه است خنديدم ، گفتند ديوانه است دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم ( دکتر علي شريعتي
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شود
نظرتون راجع به عشق چيه؟
بدون عشق زندگی معنی نداره! عشق کشکه!مال توی قصه هاست! فقط عشق الهي عشق است و بس! عشق زمينی در کنار عشق الهی با شکوهه!
بچه ها نظراتون بهم بگین .............میخوام نتیجه این نظر سنجی رو تو ماهگر تولد وبلاگم که ۱۸ هر ماهه بگم..............................
دوست دارم به 25 زبان دنیا تقدیم به تک ستاره دلم((یاسمن))
۰۱انگلیسی: I Love You 02) ایرانی باستان: Tora doost daram 03) ایتالیایی: Ti amo 04) آلمانی: Ich liebe Dich 05) ترکی: Seni Seviyurum 06) فرانسوی: Je t'aime 07) یونانی: S'ayapo 08) اسپانیایی: Te quiero 09) هندی: Mai tumase pyre karati hun 10) عربی: Ana Behibak 11) ایرانی : Man doosat daram 12) ژاپنی: Kimi o ai shiteru 13) یوگسلاوی: Ya te volim 14) کره ای: Nanun tangshinul sarang hamnida 15) روسیه : Ya vas liubliu 16) رومانی: Te iu besc 17) ویتنامی: Em ye^u anh 18) اکراینی: Ja tebe koKHAju 19) تونسی: Ha eh bak 20) سوریه :Bhebbek 21) سویسی(آلمانی): Ch'ha di ga"rn 22) سوئدی: Jag a"Iskar dig 23) آفریقایی: Ek het jou liefe 24) باواریان: I mog di narrisch gern 25) آلبانی: te dua18
به نام او که بهار را آفرید تا زندگی من دوباره زنده شود
و به نام او که بهار را افرید تا زندگی را دوباره از من بگیرد
آری، امروز هم گذشت مانند دیروز و فردا هم می گذرد مانند امروز.................
خیلی وقته که رسم روزگار این طوری شده........روزها فقط و فقط با سرعت پشت سر هم می گذرند و هرروز به دنبال فردا میدود.من نمی دانم این چخ رسمی است ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟این چه رسمی است که روزها و ثانیه ها به دنبال فردا می دوند؟!!؟؟!؟!؟ آخر مگر این آآینده چه چیزی جز روزهای تلخ جدایی ،ثانیه های سخت بی هم بودن و سرود خداحافظی خواندن دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آری یک سال گذشت،.............یک سال به همین سرعت گذشت و باز هم بهار با همان شکوهش آمد و درحال رفتن است.................
بهار زیباست اما.......................
می خوام از داستان عشقم براتون بگم داستانی که پایانش به وادی جنون کشیده شد.................
درست یک سال پیش در بها و در همین ماه و همین روزها.......در اردیبهشت ۸۶ ترانه زیبای عشقمان سروده شد و در ماه های تیر ومرداد سرود زندگی عاشقانه نواخته شد..........
در این یک سال خاطرات زیادی داشتیم........که چه شیرین و چه تلخش برایمان زیبا است......زیرا یاد آور لحظه های باهم بودن است..........
در این یک سال آنقدر زندگی زیبا بود که مشکلاتی را هم که برایمان پیش می امد به نظرمون زیبا بودن.............
حتی وقتی که یه نفر می خواست اونو ازم بگیره و حتی زمانی که همه و همه از رابطه من و او ناراضی بودند...........................
حالا یک سال از آن دوران با شکوه عاشقی می گذرد.......بازهم بهار آمده..........باز هم اردیبهشت رسیده است.............و چه تلخ است این بهار و
چه سرد است این اردیبهشت.............
بهار را دوست دارم و از بهار متنفرم..................
دوستش دارم جون آغاز یک عشق با شکوه بود و از آن متنفرم چون آورنده روزهای سرد وتلخ جدایی بود.
خدایا ۲۳ روز یا بهتره بگم ۲۳ صفحه بیشتر تا پایان این قصه مونده......همین روزهاست که این داستان به پایان برسه و قصه ای دیگر با نام جدایی،آوارگی ، بد بختی،دیوانگی و جنون پا به صحنه نمایش می ذاره ..........و آنگاه است که عمر من همچون قصه قبلی به پایان خواهد رسید و
روح آزاد من قصه جدید را دنبال خواهد کرد..............
انگاه که اولین سطر این قصه نگاشته شد چه کسی فکر میکرد که پایانش به وادی جنون خواهد رسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه کسی مردن من را بدون او ودر تنهایی ام باور میکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بچه ها دیگه داره تموم میشه..........................فرصت من و یاسمن تموم شده تو رو خدا شماها دعا کنین ما از هم جدا نشیم.....................
به خدا یاسمن نفس منه و من بدون اون یه مرده متحرکم..............................
امروز همه باهم خداحافظی کردیم.........................
من ، دل ارا ، شادی ، زهرا ،شکیبا(خواهر کوچولوم) و همه بچه ها .................... اما من و یاسمن خدا حافظی نکردیم........................
اخ اولا ۲۳ روز دیگه مونده..........دوما ما اگر از هم دور شیم ولی قلبامون تا ابد کنار همه ..........پس ما هیچوقت از هم جدا نمی شیم..........
بچه ها ببنید غم جدایی باهام چی کار کرده؟؟!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ زدم تو خط وخال نویسندگی.......................خوشحال میشم نظراتونو درباره قلمم بدونم...................
دیوونه تنهارو ، تنها نذارین................................
به نام او که عشقش هیچ گا ه د رد لم غروب نخواهد کرد
نمی دانم چه شده؟ چه بر سر روزگار آمده که ثانیه ها رو انقدر تند پشت سر میذاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمی دانم در این شب ها و روزهای تاریک چیست که قلب مرا همراه خود به گذشته می برد و نمی دانم چه شده که چشمانم دوست دارند ببارند؟؟؟؟؟؟؟
خسته ام ............... خسته از خنده های ظاهری........خسته از گریه های بی صدا .............خسته از سوز عشق و خسته از شنیدن حرف ها و خبرهایی که آتشی بر کلبه کوچک دلم میکشد و باز هم خاطرات شیرین با هم بودن . با هم خندیدن . با هم حرف زدن. با هم نفس کشیدن و .......... همه خاطرات تلخ وشیرین را به یادم می آورد.
آن روز که نگاهش در نگاهم گره خورد ....آن روز که با یک نگاه و لبخندی کوتاه خانه قلبم را ویران ساخت و آن را در اختیار عشق گذاشت..............و آن روز که آتشی از عشق بر وجودم کشید............
وفتی تنها میشم یاد روزهای اینده میفتم...... روز هایی که می خواهند تک ستاره آسمان شب تنهاییم را از من بگیرند..............و من هیچ کاری از دستم بر نمی اید و نا چار به انتظار اون روزها نشسته ام......... خیلی سخته بدونی تا ۱۳ روز دیگه برای همیشه از او جدا خواهی شد و کاری از دست های ناتوان عاشقت بر نمی اید و ناچار دستت را به دستان سرد سرنوشت بسپری و در انتظار یخبندان جدایی بنشینی..............
خدایا عقلم دیگه پاسخگوی این سؤال های پی در پی نست....................خداوندا! مگر این آینده چه دارد که زمان با این سرعت به دنبال ان می رود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا عقربه های ساعت از حرکت نمی ایستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا این کابوس تلخ جدایی تمام نمی شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا یا مرا از این خواب بیدار کن یا خوابی ابدی ده تا از این زندگی پست وبیهوده خلاص شوم...................
از کجا آغاز کنم بیان قصه ای را که گویای قدمت و شکوه یک عشق باشد .
قصه ی عشق شیرین که از دریا پاکسال تر است ، حقیقتی است ساده از عشقی که او برایم به ارمغان آورد
از کجا آغاز کنم او همانند بارانی تابستانی که زمین را به سطحی درخشان مبدل می سازد به دنیای من راه پیدا کردو زندگی ام را درخشان ساخت او به دنیای خالی من مفهوم بخشید او قلب مرا لبریز می کند با آوای فرشتگان و با تخیلات پاکم آشنایم ساخت .
او روح مرا از عشقی والا و بی کران سرشار می سازد با وجود او چه کسی می تواند تنها باشد
آنگونه که هر کجا روم هرگز تنها نخواهم بود.
راستی این عشق من تا چه هنگام دوام خواهد آورد ؟
آیا می توان عمر عشق را با مبنای روز و ساعت سنجید ؟
اکنون جوابی ندارم اما همینقدر قادرم بگویم که به او نیاز مندم ...
او قلب مرا لبریز میکند .
قابل توجه خانم اخطار........... که قصد داره
عشق پاک و زیبای من و یاسی رو
با چرت و پرت هاش خراب کنه........
باید خدمتتون عرض کنمم که فقط مرگ میتونه منو یاسی رو از هم جدا کنه...........
اومدم بهتون یه خبر بدم ......... نمی دونم خبر بدیه یا خوب ............... نمی دونم چی بگم.............. نمی دونم اصلا برای چی بگم..............اصلا نمی دنم باید بگم یا نه ............. اما خودمو راحت می کنم ............... بهتون می گم تا یه کمی از درد این دل لعنتی کم شه ................... بچه ها روز شمار جداییمون داره هر روز تند تر از دیروز رقم می خوره و به ما فرصتی برای بیشتر موندن نمیده.........تا ۱۹ روز دیگه ما برای همیشه از هم دور می شیم اما قلبامون تا ابد کنار هم می مونه................... ما یه اکیپ عاشقیم که قراره تا ۱۹-۲۰ روز دیگه از هم جدا شیم................... خیلی حالم بده.......... دارم دق می کنم .......... اخه من بعد از اون چه کنم با این دل بهونه گیر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟امروز برای آخرین بار همه دور هم جمع شدیم و خندیدیم...............شاید تا ۱۹روز دیگه دیگه هرگز مثل امروز دور هم جمع نشیم.......... همه چیز داره بوی خداحافظی رو برای ما میاره ......... همه چیز ....چشمای خیس............صداهای گرفته ..................... چهره های درهم..................... و هر چیز دیگه ای که فکرشو بکنین............................خسته شدم.............. آخه خدا ...خدایی که منه دیوونه رو عاشق کردی.........خدایی که آدمارو عاشق می کنی..............چرا برای همه عاشقا یه روزه جدایی رو گذاشتی........چرا کاری می کنی که آدما دل ببندن و عاشق بشن بعد از هم جداشون می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس چرا کسی نیس که به این سؤالای من جواب نمی ده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدا اگه هستی پس چرا جواب این التماسامو نمیدی؟ بچه ها اون بالایی که با ما قهر کرده و فعلا قصد جواب دادن نداره ......حد اقل شما یه دیوونه تنهارو دریابین.............
کاش دلیلی برای تمام جرم های ناکرده وجود داشت و آن وقت من
سرقفلی تمام غم ها می شدم.دلم برای تو خیلی تنگ است اما
وجودت از وجودم خیلی دور است.خیلی ساده،نگاهم را فراموش
کردی و من خیلی سخت،تو را به خدا سپردم.یادت هست
روزهایی که از همه چیز می گفتیم به غیر از جدایی؟ولی امروز
از همه چیزمیگوییم به غیر از پیوستن.چقدر این زندگی نفرت آور
است و شاید وجود تو مرحم تمام دردهای من میشد.ولی حیف
تو خود دردی شدی افزون به تمام دردهایم.من دیگر وجود تو را
در هاله ای از ابهام نمیخواهم.مسافر رویاهای من برو شاید جای
دیگری مرحمی پیدا کنی ولی من می مانم.می مانم تا به تمام
کسانی که از عشق میگویندثابت کنم عشق یعنی احساس و
احساس یعنی بیچارگی و من پشت میکنم به احساس و گل
خوش بوی عقل را،برای همیشه در دستهایم نگه میدارم تا شاید
روزی که تو آمدی به تو بگویم دیگر من هم عاقلم نه عاشق